تبليغاتX
مزرعه‌ی فکر




















مزرعه‌ی فکر

دوست‌دار شنیدن تمام اندیشه‌ها

این شعر از کیست

یار  از  غم  من خبر  ندارد  گویی          یا خواب به من گذر ندارد گویی

تاریک تر است هر زمانی شب من     یارب شب من سحر  ندارد  گویی

.......

غم کی خورد آنکه شاد مانیش تویی     یا کی مرد او که  زندگانیش  تویی

در نسیه آن  جهان  کجا  دل  بندد         آنکس که بنقد این جهانیش تویی          ی

برای پیدا کردن نام سراینده    اگر حروفی که در آخر هر پست نوشته شده سرهم کنید پیدا میشود

    

نوشته شده در 90/11/29 ساعت 19:14 توسط حسن | |

شعر آبکی

اگر طوفان شود از جمع باد ها          محبت ها روند   هردم    زدلها

اگر طوفان وزد از سوی     دریا           کند ویران وسر گردان بلم ها

نسیمی گر وزد از سوی گلها              کند عطرش هوارا مثل  آنها

چو عطر آگین شود دلهای یاران          محبت ها رود در   قلب  آنان

 اگر بادی وزد از   سوی   دریا            کند  خال  رخ   یاران    هویدا

هوایی گر زند از سوی دلها         همش پندار باشد زشت وزیبا

گر بری کینه  بدل سنگ گردد  فکر  تو

سنگ هم میزند برجان و هم بر قلب تو

 گرکنی  فکری  که  خوش   آید   ترا

اتشی باشدکه سوزاند همی بام ترا

فکر خدمت گرکنی با همت والا بخلق

خوش درخشان میکند نام ترا نزد خدا

ببخشید  بدون نظر است .         ر

نوشته شده در 90/11/28 ساعت 22:31 توسط حسن | |


 فرض کنیدشما همین الآن متولد شدید . ومغزتان ازهر نوع فکرو عقیده ای خالی است .نمیدانید کدام یک از افکار وعقاید  موجود که در این دنیا است را انتخاب کنید چون قدرت تشخیص آنرا ندارید.اگر فرض کنیم که 10 نوع فکر وعقیده .از صفر تا نه .در دنیای ماباشندوبرای   شما شماره 5 را بصورت اتفاقی انتخاب کنند. و با گذشت  15 سال با آن انس میگیرید ودر این سن برای شما عادت شده  باشد .بله  . برای شما باور شده یاشد . ودر همان  15سال قبل در گوشه از این دنیاتولدی دیگربود ه که بصورت اتفاقی  از 10 نوع فکر  شماره 8 را برایش برگزیدند و امروز او هم عادت کرده .اوهم باورش شده.دوسال بعد یعنی در 17 سالگی بهم رسیدید .باور هایتان را بهم گفتید .واز همدیگر خرده گرفتید .دعوایتان شد  بهم زدید وناسزا گفتید ونفر سومی شمارا  دید وخندید .راستی برای کدامیک از شما دونفر در انتخاب شماره هایتان اشتبا ه کرده بودند ؟. برای متولدین دیگر چه شماره هایی را انتخاب میکنند ؟ اصلا باچه معیاری شماره ایی را به او میدهند.راستی کدام شماره درست تر  از دیگری است وچگونه بایدآنها بفهمند؟.این شماره هارا چه  کسی برای متولدین انتخاب کرده .؟   اگر متولدی  پس از آن  بخواهد شماره  خودرا تغییر بدهد معیار تغیرش چیست ؟ومجازاست و از کجا شروع کند؟از صفر یا یک. کمیفکرکنید.نظرشماچیست   ا                                                               

نوشته شده در 90/11/24 ساعت 12:57 توسط حسن | |

انسان فکر میکند ایا گوسفندهم فکر میکند؟هر جوابی که بجز نمیدانم بدهیم اشتباه کرده ایم وماهم در نظر دیگران مانندآن میشویم که گفته ایم  .

انسان میداند که همه چیز گوسفند قابل استفاده است -پشم-گوست پوست و................

چگونه میشود انسانها برای انسانهای دیگر از نظر -رفتار - کردار -اندیشه و .......قابل استفاده باشد ؟

به نظر میرسد زمانی میسر میشود که به این  گفته -هرچه کنی بخود کنی گر همه نیک وبد کنی توجه شود وانچه را برای خود نمی پسندد برای دیگران هم تجویز نکند.وآنچه را بسرش آمده وبد بوده انتقام نگیردوبسر دیگران نیاورد  هرچند که قدرت آنرا داشته باشد.

ببایید از هم اکنون کدورت هارا کنار گذاریم  آنچه ازش رنج برده ایم برسر دیگران خالی نکنیم بیایید دریایی باشیم با همان وسعت که هرچه از ما بگیرند کمبودی نداشته باشیم وانچه به دیگران می بخشیم از ما کم نخواهد شد

قابلیت استفاده رساندن به همه را بوجود اوریم کمبود های فکری خودرا از فکر دیگران ترمیم کنیم اینکه فکر ما برتر است را  کنار گذاریم از ازار دیگران برای رسیدن به مقصد و آرزوهای خود پرهیزکنیم  ص

نوشته شده در 89/09/25 ساعت 12:16 توسط حسن | |

شنیدن کی بود مانند دیدن .کدام یک در باور انسان  اثر گذار تر است؟ کدام یک انسان را بیشتر به فکر می برد ؟

کدام یک برای شما مطمئن تر است ؟شما صحنه تصادفی را در خیابان دیده اید وفردای ان روز در مجلسی از زبان کسی دیگر می شنوید امابا تفاوت" نه اصلا در روز نامه میخوانید با تفاوت "شما چگونه قضاوت میکنید ؟ چه چیز را قضاوت میکنید  وچه کسی راقضاوت میکنید ؟ودیگرانی که آن صحنه را ندیده اند وآنطور شنیده اند چه فکر میکنند؟

ایا میتوان فقط به شنیدها بسنده کرد ؟برخی از شنیدها صحنه ای ندارند پس چطور میتوان از آن مطمئن بود؟ ما تاریخ را میخوانیم یا می شنویم از دومنبع  یا دو کتاب ویا دونفر" آنهم با تفاوت "کدام منبع درست است ؟کدام نفر درست گفته ؟در اینصورت مدیریت مزرعه فکر وارد میشود .سنجش به میان میآید و....... آنوقت قضاوت شروع میشود .

شما هم فکر کنیدکه آیا بخاطر دارید که یک واقعه تاریخی را در دو منبع جدا گانه خوانده باشید ویا از زبان دو نفر شنیده باشید ولی متفاوت وکدام یک درباور شما اثربیشتری گذاشته؟چگونه قضاوت میکنید؟ ن

نوشته شده در 89/08/13 ساعت 23:33 توسط حسن | |

درخت سنجد درختی است که تنه‌ی آن پر از خار است . بنابراین نمی‌توان از این درخت بالا رفت. اما فرض کنید که شما توانستید از آن بالا بروید، اما میوه‌ی این درخت سنجد است و نبایستی انتظار داشته باشید میوه‌ای دیگر ( مثلا هلو ) از آن درخت بچینید. این یعنی طمع ! یعنی توقع بی‌جا.

تو اگر به دنبال هلو هستی باید ابتدا نهال هلو بکاری ، آنرا آبیاری کنی و در مقابل آفت ها از آن مراقبت کنی، تا درخت تو رشد کند و میوه‌ی هلو داشته باشی. نمی‌شود که از درخت سنجد، انتظار داشت برای تو هلو بیاورد.

وقتی فقط طمع کردی و بدون اینکه چیزی را از قبل آماده کرده باشی، بخواهی به نتیجه برسی، مثل این است که از درخت سنجدی که پر از خار است بالا روی و زخمی شوی و دست آخر هم دست خالی با کلی جراحت بارگردی سر جای اولت.

حالا تلاش کن نهالی که دوست داری بکاری و به خوبی آن را رشد بدهی تا آرام آرام بزرگ شود و تو را به آنچه می‌خواستی برساند.

اما بدان که کار تو پایان نیافته.... شما چه فکر می‌کنید ؟  ا

نوشته شده در 89/04/17 ساعت 22:9 توسط حسن | |

آیا این جمله درست است  که « بعضی‌ها نمی‌فهمند »

چه چیز را نمی‌فهمند؟ به نظر من جمله را باید اصلاح کرد؛  اینطوری «بعضی‌ها نمی‌دانند».

حالا باید پرسید چه چیز را نمی‌دانند. آن چیزی را نمی‌دانند که یا نخوانده‌اند، نشنیده‌اند، یا ندیده‌اند .

پس فهم و دانستن با هم فرق می‌کنند. نتیجه اینکه همه می‌فهمند. می‌فهمند آنچه را می‌دانند. چون دانسته‌ها برابر نیست. بعضی‌ها که بیشتر می‌دانند به دیگران می‌گویند که نمی‌‌فهمند. اگر در جوامع، گفتگوها در فضای آرام انجام گیرد و تحمل شنیده‌ها بالا رود در این حالت دانسته‌ها نیز برابر می‌شوند، آنوقت دیگر کسی به کسی نمی‌گوید که نمی‌فهمد. به نظر شما چرا بعضی‌ها به افکار و عقاید دیگران احترام نمی‌گذارند و بجای فهم مطلب و شادی از آن خشونت به خرج می‌دهند؟

جوامعی که شاد نیستند و راه شادی را هم تجربه نکرده اند کمتر می‌دانند و آسیب‌پذیر هستند .

بیایید برای اینکه آسیب‌پذیر نباشیم شاد باشیم که بیشتر بدانیم و تحمل همدیگر را داشته باشیم. آنوقت است که همه می‌فهمند و شادند الله .

نوشته شده در 89/03/15 ساعت 19:24 توسط حسن | |

هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز.
چرا نوروز ماندگار شده  و در فهرست جشنهای جهانی ثبت شده؟ نوروز قدرت دارد. این قدرت را از کجا آورده؟ وقتی نوروز می‌رسد کینه‌های کهنه را پاک می‌کند، انسانها را به هم نزدیک می‌کند، به قلبهایشان مهربانی می‌دهد، از حال همدیگر با خبر می‌شوند،  کمک معنوی می‌دهد، کمک مادی می‌کند، یک پدر مهربان و یک مادر دلسوز می‌شود، فرزندان را به دور خود جمع می‌کند، از حال آنها با خبر می‌شود، کسی را از خود نمی‌راند، به کسی زور نمی‌گوید، عقیده خود را بر کسی تحمیل نمی‌کند چماق بر سر کسی نمی‌زند، ناسزا نمی‌گوید، همراه شکوفه‌ها می‌آید، هوایش نه سرد است و نه گرم، کسی را به دوزخ نمی‌فرستد، بهشت را با طبیعت سبز نشان می‌دهد، وعده‌ی سر خرمن نمی‌دهد .

اینها قدرت است واین قدرت را برای خودش نگه نمی‌دارد؛ به دیگران می‌دهد و مزدی طلب نمی‌کند و جالب‌تر از همه اینکه هر سال می‌آید وخسته هم نمی‌شود و گله‌ای هم ندارد .

نوروزتان خجسته باد.   د

نوشته شده در 88/12/27 ساعت 21:32 توسط حسن | |

آیا پیروی کردن از اندیشه‌های دیگران می‌تواند بستر مناسبی برای رشد فکر انسانها باشد و آیا کار درستی است؟ پیروی کردن یعنی تقلید. آیا در تقلید کردن چیزی می‌تواند به رشد فکری انسانها افزوده شود؟ امروزه افکار گوناگونی در جوامع مختلف بشری وجود دارد که حاصل کوشش فکری انسانها می‌باشد و به آن تولید فکر گویند .

چگونه و در چه شرایطی انسانها می‌توانند تولید فکر کنند؟ در این باره چه نظری دارید ؟   ب

......................................................................................................

هر کلیلک 10 دلار


نوشته شده در 88/12/05 ساعت 16:56 توسط حسن | |

اگر آب به مزرعه نرسد می‌خشکد. آب مزرعه‌ی فکر انسان چیست؟

افکار دیگران است که با بیان آنها به مغز ما میرسد. نباید از ورود آنها جلو گیری کرد. امروزه در دنیا روزنامه‌ها، رادیوها تلویزیونها، ماهواره ها، اینترنت، سینما و اجتماعات، تلفن و ..... عهده‌دار رساندن این اطلاعات به مزرعه فکر انسانها هستند. باید ازآنها استفاده کرد. اگر به مزرعه آب گل‌آلود برسد گیاهان، هم از گل و هم از آب آن استفاده می‌کنند. مزرعه‌ی فکر انسان هم از اطلاعات رسیده استفاده کرده و آنها را پس از پردازش در جهت مثبت به کار می گیرد.

پس نباید ترسی از ورود اطلاعات داشت و یا مانع ورود آنها شد. خواجه. ع

نوشته شده در 88/11/26 ساعت 23:21 توسط حسن | |


Design By : Night Skin